سامانه جستجو قوانین




رای وحدت رويه ديوان عالی كشور

قرارداد ساز آرش علیزاده نیری وکیل پایه یک دادگستری آژانس هواپیمایی عصر پرواز مجری ویزای شینگن ویزای ایتالیا ویزای چین ویزای دبی
 به تاريخ : 23/11/1376
 شماره دادنامه : 2839
 كلاسه پرونده  : 76/11/2334
 مرجع رسيدگي كننده : شعبه 11 دادگاه عمومي تبريز
 شاكي  : آقاي ايوب و همسرش بانوحوا، با وكالت ...
متهمين : معصومه مشهور به مرجان با وكالت تسخيري خانم ... 2 فريده 3 عصمت 4 فاطمه 5 مريم 
 اتهام : قتل عمد و اعمال منافي عفت و فرار از بازداشتگاه

گردشكار : با اعلام مركز اجرائي امر به معروف و نهي از منكرسپاه تبريز مبني برفرار متهمين و قتل عمدي مامور آن مركزبه دادگستري مراتب در مورخه 24/8/76 به اين شعبه ارجاع و ثبت به كلاسه عمومي 11/76/2334 اقدامات لازم وتحقيقات مقدماتي همراه باپيگري دستگيري متهمين معمول و اولين جلسه دادرسي در مورخه 26/9/76 تشكيل و با ارائه جلسات در نهايت با تعيين وكيل تخسيري براي متهمه رديف اول جلسه عمومي دادگاه در مورخه 26/10/76 تشكيل گرديده و با اقدامات لازم در تشكيل بدل پرونده برا يمتهمين غير شش نفر اناث و مشخص شدن نتيجه تست حاملگي متهمه رديف اول بالاخره در مورخه 22/11/76 در وقت فوق العاده تعلطيلي ختم دادرسي اعلام و بشرح مذكور آتي دادگاه مبادرت به صدور راي نموده است .

راي دادگاه
در خصوص اتهام 1 معصومه فرزند ابراهيم (مشهرو به مرجان ) 30 ساله داير به عمل شنيع زناي غير محصنه به دفعات متعدد و ارتكاب قتل عمد مامور مركز اجرايي امر به معروف و نهي از منكر سپاه تبريز بانو شهيده دوشيزه رقيه و فرار از بازداشتگاه مركزمذكوره 2 فريده فرزند تيمور (مشهور به سعيده ) 3 عصمت فرزند عباسقلي هر دو دايربر ايجاد رابطه نامشروع با اجنبي به دفعات متعدد و معاونت در قتل عمدي نسبت به متهمه رديف اول وفراراز بازداشتگاه مركز مذكور 4 فاطمه فرزند حبيب 5 مريم فرزند حسين 6رقيه فرزند قادر هر سه بر فرار از بازداشتگاه مركز مذكوره كه در جريان دادرسي دفتر... به مسئوليت آقاي ... و خانم ... بعنوان وكيل تسخيري از طرفين وارد دادرسي شده اند با توجه به محتويات پرونده ملاحظه مي گردد متهمين مذكوره با صدور قرار تامين متناسب به اتهام موارد منكراتي جهت ادامه تحقيقات و تكميل پرونده از طريق شعب 8،11،16 و19 دادگاههاي عمومي تبريز در اختيار مركز اجرائي امر به معروف و نهي از منكر سپاه تبريز بوده اند و مواردي از آنان از طريق زندان تبريز تحت اختيار آن مركز حسب دستور مقام قضائي بوده اند در نهايت در اثناء بازداشت متهمين با تباني همديگر و به قصد فرار از توقيف به سردستگي متهمين رديف اول و دوم و سوم و خصوصا" رديف اول از چندين روز قبل با بررسي راههاي فرار وانتخاب ماموري كه بتوانند به راحتي او را از سر راه خود برداشته و سپس با برداشتن مدارك متهمين رديف اول و ششم از مركز متواري شدندموضوع شروع شده است لهذا پس از انتخاب راه فرار و ماموري كه مورد نظر آنان بوده است قصد خود را در شب مورخ 23/8/76 عملي نموده و با به شهادت رساندن ضابطه قضايي كشيك شب بخش خواهران ازمركز متواري شده اند كه رد روز اول فرار متهمين رديف سوم تاششم توسط نيروهاي بسيجي ناحيه بسيج تبريز دستگير، ليكن متهمين رديف اول و دوم پس از اقدامات بسيار و تلاشهاي شبانه روزي نيروهاي بسيجي توسط حفاظت اطالعات ارشد سپاه استان آ ش در تهران در مورخ 9/9/76و11/9/76 دستگير مي شوند در تشريح چگونگي كشف وقوع قتل در مركز با توجه به محتويات پرونده نظر به صورت جلسه مورخ 25/8/76 مسئولين ذيربط مركز اجرايي امر به معروف كه جسد مقتوله پس از معاينه ظاهري پزشك محترم قانوني جهت اعلام علت فوت به مركز ذيربط (سردخانه بيمارستان حضرت امام ) انتقال داده شده است كه حسب گزارش معاينه جسد شماره 44616/54/6 مورخ 25/8/76 مركز پزشكي قانوني استان آ ش تبريز علت فوت >>خفه كردگي << و انسداد مجاري هوائي فوقاني و عروق و گردن در اثر فشار مانيكي از خارج << اعلام شده است كه با توجه به مراتب مذكوره پس از تحقيق از متهمين خصوصا" از رديف سوم تا ششم قبل از دستگيري متهمين رديف اول و دوم مشخص شده كه نقشه قصد و برنامه ريزي در جهت فرار توام با قصد ساكت نمودن مقتوله از طريق بستن دست وپاي و دهان وي از طريق مهمين رديف اول (معصومه ) دوم (فريده ) سوم (عصمت ) در شب حادثه عملي شده و متهمين رديف چهارم وپنجم و ششم پس از اقدامات آنان (متهمين رديف اول تا سوم كه تشريح خواهد شد از مركز متواري شده اند بنابراين عمل مثبت ومادي از طريق متهمين رديف چهارم تا ششم منجربه شهادت مامور مركز اجرايي به وقوع نپيوسته است فاما در مورد نحوه عمل متهين رديف اول تا سوم حسب تحقيقات معموله واخذ اظهارات آنان و اقاريرشان هر سه متهمه متفقا" پس از خروج از بازداشتگاه كه درب آن توسط متهمه رديف اول باز شده بود است به محل نمازخانه كه در جوار بازداشتگاه مي باشد و مامور مذكوره به حال درازكش  در حال استراحت و خواب بوده است وارد شده اند با تقسمي بندي اقدام بين خود بدين نحو كه متهمه رديف اول (معصومه ) از دهان وي گرفته و مانع سرو صداي وي خواهد شد و رديف دوم (فريده ) مسئول گرفتن دستهاي وي خواهد بود و رديف سوم (عصمت ) مسئول گرفتن پاهاي وي خواهد بود در نهايت تصميم و قسد به كنترل وي داشته اند كه در اولين اقدام با عكس العمل مامور روبرو شده اند و بدون عملي مثبت از طرف متهمين رديف دوم وسوم آن دو از محل به طرف بازداشتگاه برگشت نموده اند ليكن متهمه رديف اول (معصومه ) با مامور مركز درگير شده و در نهايت توانستهصداي وي را قطع نمايد در ضمن در حين درگيري وي حسب تحقيقاتمتهمه رديف دوم (فريده ) با توجه به مشرف بودن درب بازداشتگاه به محل درگيري در نمازخانه نظاره گر عمل متهمه رديف اول بوده است كه در نهايت با دعوي مجدد متهمين رديف دوم (فريده ) و سوم (عصمت ) به نمازخانه مراجعه نموده ووارد شده اند در حالي كه متهمه رديف اول (معصومه ) بدن مامور مقتوله شهيده را به حالت شكم خوابانده بوده است و تمامي سرو صورت وي را با پارچه باندپيچ نموده و گره در يك طرف گوش وي زده بوده است و مشغول بستن دستهاي وي در پشت مخالف بوده و در اين حال  و اوضاع آن دو او را (رديف اول ) در بستن پاهاي شهيده كمك نموده و سپس با مراجعه به بازداشتگاه و مراجعه به طرف كليد درب كنفرانس كه در روزهاي قبل متهمه رديف اول (معصومه ) آن را دزديده بوده است و پيدا كردن آن و انداختن به درب كنفرانس مواجه با عدم بازشدن درب شده اند ( چون مامورين مطلع از مفقود شدن كليد در روزهاي قبل از قتل و فرار بوده اند و كليد درب را تعويض نموده بوده اندكه متهمين از آن بي خبر بوده اند) لهذا در پي آن متهمه رديف اول (معصومه )به نمازخانه مراجعه و ازجيب مانتو آويخته شده به رخت آويز متعلق به مقتول كليد جديد را برداشته و پس از بازنمودن درب كنفرانس در نهايت متواري شده اند با توجه به نظريه پزشك قانوني با تحقيقات متعدد از متهمين حسب اقارير مورخ 18/9/76 معصومه كه مشروحا" مراتب را توضيح و تشريح نموده است وي در جهت مقابله با عكس العمل مقتوله و به جهت ترك متهمين رديف دوم و سوم كه وي تنها مانده بوده است با دست راست خود گلوي مقتوله را گرفته و با فشار دادن به حدي كه حتي احساس اينكه ناخن وي به گوشت گلوي مامور فرورفته است و زخمي نموده صداي وز را قطع نموده است و در جريان درگيري جهت كنترل بيشتر با تسلط روي بدن مقتوله و انداختن پاي خود روي تنه و بالاي سينه وي قرار گرفته و توانسته در عمل كنترل وي وعمل منجر به قتل به نيت خود عملا" برسد و پس از انداختن روسري سياه رنگي به صورت مقتوله با پارچه و روسري و يك تكه از چادر زندان كه پارچه ضخيم بوده و متهمه رديف چهارم و ششم از زندان آورده بودند سر و صورت و گردن مقتوله را با توجه به قرار دادن وي به طرف شكم به روي زمين و خم شدن متهمه (معصومه ) به راحتي سرو صورت و گردن مقتوله را با توجه به قرار دادن وي به طرف شكم به روي زمين و خم شدن متهمه (معصومه ) به راحتي سر و صورت مقتوله رابسته و تمامي فرصتهاي حياتي را از مقتوله سلب نموده است كه در بررسي نحوه بستن با توجه به اظهارات مطعلين مامور اجرايي كه در ابتداي مامور اجرايي كه در ابتداي برخورد با صحنه جرم پارچه هاي بسته شده به صر وصورت مقتوله را باز نموده اند( صفحات 232تا237پرونده ) فشار بسته شدن آن موارد به سر و صورت و گره زندن آنها توسط معصومه خيلي محكم بوده است و نيز در تحقيقات بعدي وجلسه رسيدگي و در تحقيقات معموله مفصله از وي مراتب مذكوره توسط رديف اول (معصومه ) مورد تاييد قرار گرفته و آن عمل گرفته و آن عمل گرفتن گلوي مقتوله و فشار دادن آن منجر به قطع صداي مقتوله مي باشد و متهمين رديف دوم (فريده ) و سوم (عصمت ) هر چند در بيان علل و معاونت و كمك و همراهي و همكاري خود با متهمه رديف اول (معصومه ) اظهارت متناقض دارند ليكن همراهي آنان از بدو اقدام به طور متفق و هماهنگ و عمل نمودن برنامه توسط هر سه نفر و اينكه دراقدامات عمل يمنجر به قتل عمد مامور مركز آنان كه نظاره گر عملي از طرف متهمه (معصومه ) بوده اند كه نوعا" كشنده بوده وي را در ادامه اين عمل كه بستن دست وپاي و عدم امكان عكس العمل مقتوله به عمل مجاري هوايي و سروصورت وي كه قبلا" توسط معصومه انجام شده منجر شده است معاونت نموده اند و بي احترام به تمامي موارد انساني از جلمه نگرش به حرمت جان انساني كه بايد در هر كس وجود داشته باشد به ادامه عمل مجرمانه خود ادامه داده اند كه در تحقيقات از آنان با قبول موارد آنان را ناشي از اشنتباه و ناشي از هول واعلام بر آمدن صدايي از مقتول در حين ترك و فرار از مركز داشته اندواظهار بر آن با تلقي اينكه وي را زنده ترك نموده اند خواسته اند عمل خود را فرار محض جلوه دهند كه در نهايت در جهت كشف موضوع و بررسي صحت و سقم اظهارات آنان و حتي تطبيق اقارير آن با واقع امر به شرح جلسه دادرسي مورخ 1/10/76 كه اب حضور سرپرست محترم مركز پزشكي قانوني استان  تبريز تشكيل شده حسب نظريه وجوابيه مشروح آن مسئول كه اعلام نموده در معاينه كالبد شكافي شواهدي به نفع ضربه مغزي در كالبد شكافي و معاينه جسد وجود ندارد و با توجه به عدم وجود خونمردگي و عوارض ضربه اي مربوطه به زمان حيات در بسته شدن دستها و پاها احتمال قوي بر آن است كه بستن دست و پاها بعد از وقوع خفه كردگي و يا در حالت نزاع (حال درگيري ومنازعه حيات و مرگ كه حالت را اصطلاحا" >>ماسك خفگي << مي گويند ومعمولا" درانواع خفگي اين نوع علامت دلالت بر اين امر دارد كه دراين قتل سوخاكاسيون فشاري نيز دخالت داشته است و اقارير متهمه معصومه با شواهد مذكوره كه توام با استرانگولاسيون (خفته كردن با دست و بسن گردن با روسري به صروت محكم ) و هم سوخوكاسيون (قراردادن پاها در روي قفسه سينه و جلوگيري از تنفس طبيعي و ابز شدن قفسه سينه به طور طبيعي ) در فوت دخالت داشتهاست منطبق مي باشد و نيز با توجه به وجود آثار انگشتان در گلوي مقتوله از هر دو جهت اظهارنظر نموده كه اين اظهارات با حقيقت قرين است و وجود آثار خراش و دريك مورد زخم نشانگر فشار با دو دست و يا دو مرتبه فشار با انگشتان يك دست در دو جهت مختلف بوده است (متهمه معصومه اقرار بر فشار با يك دست از دو جهت جلو و بالاي سر نموده است ) و در ادامه اظهاربر عدم وجود هرگونه آثار دفاعي در مقتوله را نموده كه دلالت بر عدم فرصت كافي مقتوله براي دفاع مي باشد و نظر به شكستگي استخوان لاله در ناحيه اتصال غضروف تيروئيد(گردن ) حكايت ازفشارزيادكه مي تواند در اثر محكم بسته شدن روسري دورگردن در قسمت مذكور از گردن باشد كه در نهايت با توجه به تشريح علت فوت نتيجتا" و اينكه منطبق بدون اقرير يا واقع امر(بيان شده توسط معصومه ) مي باشد و درمورد ادعاي صدا در آخرين لحظه ترك مركز اظهارنظر نموده اند كه چنين صدايي به طور كلي كذب محض است و صدايي در كار نبوده است و به احتمال قوي اگر چنين صدايي هم بوده است مي توانسته است صداي خرخر ناشي از آخرين نفس هاي مقتوله باشد و با توجه به معاينه محل در نايت اعلام نظر نموده كه اصولا" چنين صدايي لااقل به آن شدت كه همه اين افراد(متهمين ) آن را بشنوند در كار نبوده و يا صداي خرخر و صداي آخرين نفس هاي شخص متوفي كه در اثر خفگي فوت كند بوده است كه در پزشكي نفس هاي آخر خوانده مي شود لهذا با توجه به جميع اوراق و محتويات پرونده كه در جهت تسريع در امر رسيدگي به قتل عمد واقع شده موارد مربوط به غير متهمين 6 نفره مذكوره با تجديد كلاسه در پرونده كلاسه 76/11/2880 ع 76/11/2787ع تحت بررسي و در جريان تحقيق و رسيدگي بوده كه حسب اعلام مورخ 4/11/76 زندان و اعلام نظر پزشكي محترم قانوني به مورخ 6/11/76 متهمه رديف اول (معصومه ) باردار بوده و مدت سني جنين 9 الي 10 هفته اي اعلام شده است كه مراتب در پرونده مذكوره پيگيري مي شوند لهذا نظربه شكايت اولياءدم مقتوله كه پدر ومادرش مي باشد و اقاريرصريح متهمه رديف اول (معصومه ) منطبق با واقع محرز و مسلم بوده نظربه عدم دفاعيات موثر و موجه از طرف متهمه و وكيل تسخيري وي با احراز بزهكاري وي عمل متهمه منطبق با بند >>ب << از ماده 206 ق 0م اسلامي تشخيص داده مي شود و در ساير موارد اتهامي متهمين نظر به اقارير صريح آنان كه منطبق بر واقع امر وسير تكميلي پرونده بوده و در مورد عمل شنيع زناي متهمه رديف اول (معصومه ) نظر به اينكه شوهروي حسب تحقيقات در دسترس وي در مواقع ارتكاب نبوده است وي را از شرايط احصان خارج نموده است و چون در رسيدگي به جرائم منكراتي متعدد وي حتي در مواردي ك ايجاد رابطه نامشروع بوده و همگي داخل در عمل شنيع موجب حد بوده و به جهت عدم جاري شدن حد در موارد قبل همگي مشمول يك حد خواهند بود و هكذا در مورد متهمين رديف دوم و سوم كه به دفعات متعدد حسب اقارير ايجاد رابطه نامشروع داشته اند هر چند عمل آنان با توجه به سوابق آنان كه اقرار بر محكوميت دارند از اقدامات موجب فراهم شدن فساد بوده است و عملا" با تعدد ديگران را به فساد و فحشاء دعوت وتشويق نموده اندليكن نظربه ماده 47 از ق 0م اسلامي نظر به تعداد موارد ارتكابي كه از نوع واحد بوده اند واين امر از موجبات تشديد خواهد بود لهذا عمل متهمين موصوف حسب ماده 46 از ق 0م اسلامي كه عمل واحد عليرغم تعدددرعناصر مادي داراي عناوين متعدد بوده و مجازات اشد در نظر گرفته مي شود عمل آنان منطبق با فراهم نمودن موجبات فساد وفشحاء و دعوت و تشويق به آن مي باشد لهذا به استناد مواد13،14،16،18،43،46و47از ق0م اسلامي نظر به درخواست اولياءدم مقتوله داير برصدورحكم قصاص در مورد قاتل بهاستناد مواد 205،206،207،219،226،227،232،233، 257،262و265 همگي از قانون مجازات اسلامي متهمه رديف اول (معصومه مشهور به مرجان ) را حسب درخواست اولياءدم مقتوله به قصاص نفس با رعايت شرايط مذكوره در مواد از جمله ماده 262 از ق 0م اسلامي محكوم مي نمايد و متهمين رديف دوم (فريده مشهور به سعيده ) وسوم (عصمت ) را از بابت معاونت در عمل منجر به قتل عمد مامور مركز اجرايي با توجه به مراتب عمل و نقش هر يك از آنان به استناد ماده 207از قانون مذكوره به ترتيب رديف دوم به پانزده سال حبس و رديف سوم به دوازده سال حبس محكوم مي نمايد و متهمه رديف اول (معصومه مشهور به مرجان ) را به استناد مواد63،64،68،69،70،71،72،80،88ازقانون مذكوره به تحمل حد شرعي جلد (يكصد تازيانه ) ازباب عمل شنيع زنا، محكوم مي نمايد و متهمين رديف دوم و سوم را نيز از باب عمل ايجاد و فراهم نمودن موجبات فساد در جامعه و اقدام به اعمالي كه به تشويق و دعوت به فساد منجر شده است به استناد مواد639 از ق 0م اسلامي 0 رديف دوم (فريده مشهوربه سعيده ) به پنج سال حبس ورديف سوم عصمت ) از باب فرار از بازداشتگاه به استناد ماده 547 از ق 0م مذكور هر كدام به 74 ضربه شلاق تعزيري محكوم مي نمايد و متهمين رديف چهارم و پنجم و ششم هر چند عمل همكاري آنان از بدو نقشه فرار اگر نبود چه بسامنجر به قتل نمي باشد و عمل و قصور و بي توجهي آنان و بي توجهي آنان و بي حرمتي آنان به حفظ جان يك انسان قابل گذشت وبخشش نبوده و عمل آ;ان تعزيري و قابل عقوبت مي باشد ووفق موازين فقهي عمل آنان قابل اغماض نمي باشد لهذا به استناد ماده 16 از ق 0م اسلامي و با توجه به ميزان عمل هر يك از آنان متهمه رديف چهارم (فاطمه ) را به تحمل 74 ضربه شلاق تعزيري در اجتماع زندانيان نسوان از باب فرار توقيف (بازداشتگاه ) به استناد ماده 547 از قانون مجازات اسلامي محكوم و از باب تعزير در مورد عمل تعزيري آنان به شرح مذكوره متهمه رديف چهارم (فاطمه ) به سه سال حبس تعزيري و رديف پنجم (مريم ) به يك سال حبس تعزيري و رديف ششم (رقيه )به چهار سال حبس تعزيري محكوم مي نمايد كه در اجراي ماده 18ازقانون مذكوره ايام بازداشتي متهمين از روز اخذ تامين منجر به بازداشت آنان از محكوميت آنان احتساب خواهد شد راي صادره حضوري بوده ظرف 20 روزه از ابلاغ قابل تجديدنظرخواهي از طرف متهمين رديف اول تا سوم در ديوان عالي محترم كشور و از طرف متهمين رديف چهارم تا ششم در دادگاههاي محترم تجديداستان آ ش خواهد بود0
رئيس شعبه 11 دادگاه عمومي تبريز

مرجع :
كتاب گزيده آراء دادگاههاي كيفري ،تدوين نورمحمدصبري ،انتشارت
فردوسي ، چاپ سپيدرود،/ 78 ، چاپ اول

116

بررسي ماده در رويه قضايي


هيچ موضوعي مرتبط با اين ماده ثبت نشده