كلاسه پرونده : 229/5557 شماره دادنامه : 1175/9 تاريخ رسيدگي : 18/9/70 تجديدنظرخواه : بانو (الف ) تجديدنظرخوانده : (ب ) تجديدنظرخواسته : دادنامه شماره 70/1517/1/70 صادره از دادگاه حقوقي يك 000 مرجع رسيدگي : شعبه نهم ديوان عالي كشور هيئت شعبه : آقايان 000 خلاصه جريان پرونده : بانوان (ج ) و (الف ) و (پ ) درتاريخ 12/11/62 به ظرفيت آقاي (ب ) دعوايي به خواسته خلع يد مقوم به مبلغ 000ر220ريال در دادگاه عمومي حقوقي 000 شعبه دوم به شرح پرونده شماره 622/1720 اقامه نموده اند و به موجب تقسيم نامه عادي مورخ 11/10/1361 و صلح نامه عادي 20/2/1343 و برگ استشهاديه چنين توضيح داده اند كه به اتفاق خوانده طي تقسيم نامه سهم الارث خود را تقسيم نموده اند و خوانده متعهد شرعي و قانوني گرديده و سهم الارث آنان را تحويل نمايد و تقسيم نامه به امضاي معتمدين و ريش سفيدان و شوراي اسلامي روستا رسيده و تاييد گرديده و خوانده من غير حق در املاك مزبور تصرف عدواني نموده و نيز قطعه زميني به مساحت چهار قفيز به بانو 000 صلح شرعي گرديده و طبق تقسيم نامه املاك مندرج در شماره هاي 000 متعلق به اينجانبان خواستار شده اند0 خوانده در پاسخ به دعوي مطروحه طي لايحه و به استناد چند برگ نوشته عادي چنين دفاع نموده كه ماترك متوفي بايد بعد از وضع ديون متوفقي اعم از ملك واگذاري و مهريه و خرج دفن و كفن تقسيم شود در حالي كه هنوز گواهي انحصار وراثت صادر نشده به علاوه مورث اينجانبان قبل از فوت املاكي را به اينجانب و فرزند اينجانب 000 واگذار نموده و نيز تعدادي ملك به عنوان مهريه به 000 واگذار كرده و همچنين مبالغي خرج دفن و كفن پدر و مادرم نموده ام و براي خواهرم خانم (الف ) جهيزيه خريده ام فلذا تقسيم نامه پيوست مورد اعتراض بوده دعوي مطروحه قابل پذيرش نيست تقاضاي رد دعوي خواهانها را دارم 0 در جلسه دادرسي مورخ 2/11/63 كه با حضور خانم (الف ) و آقاي (ب ) تشكيل گرديده اين دو نفر توافق نمودند كه اختلافشان به داوري آقاي (ت ) ارجاع گردد و نظريه وي براي آنان قابل قبول خواهد بود و دادگاه حل اختلاف اين دو نفر را به داوري شخص نامبرده ارجاع نموده و دستور داده كه مراتب به داور نامبرده اخطار شود و نسبت به بقيه خواهانها دستور تعيين وقت براي رسيدگي داده است و داور تعيين شده طي نامه كتبي ثبت شده به شماره 184082/11/63 قبول داوري نموده و پرونده تحت شماره جديد شعبه يك دادگاه عمومي حقوقي 000 به شماره 000 در جريان رسيدگي قرار گرفته است و داور به شرح نظريه اي كه به شماره 1525/2/64 ثبت دفتر گرديده نسبت به دعوي خانم (الف ) و آقاي (ب ) راي صادر كرده و به طور خلاصه چنين راي داده است كه پس از وضع صداقيه براي دو نفر عروس و هزينه هاي فوت پدر و مادر بقيه تركه كمافرض الله بين وارث تقسيم و تسهيم گردد0 ضمنا خواهان ديگر خانم (ج ) به شرح لايحه اي كه به شماره 12553/2/64 ثبت دتر گرديده نسبت به سهام خود در دعوي مطروحه نظر به رابطه برادري و خواهري كه با خوانده دارد از شكايت خود صرفنظر نموده و رضايت خود را نسبت به برادر خود اعلام و تقاضاي بايگاني شدن پرونده را كرده است 0 خانم (الف ) به شرح لايحه مورخ 2/5/64 به نظر داور اعتراض كرده است 0 دادگاه در جلسه دادرسي مورخ 2/5/64 كه با حضور خانم (الف ) و (ج ) تشكيل گرديده خانم (الف ) اظهار نموده كه نظريه دارو را قبول ندارد و خانم (پ ) اظهار نموده كه در تعيين داور شركت نداشته و داور را قبول نكرده بودم 0 بعد از اتمام اين جلسه پس از خروج حاضران درجلسه ، داگاه نسبت به بانوان (ج ) و (الف ) ختم رسيدگي را اعلام نموده و در خصوص دعوي خانم (ج ) قرار سقوط دعوي صادر كرده و نسبت به دعوي خانم (الف ) اعتراض مشاراليها به نظريه داور را موجه ندانسته و نظريه داور را در خصوص وي قاطع نانسته و قابل ارجاء اعلام نموده و در مورد خانم (پ ) دستور تعيين وقت جهت ادامه رسيدگي را داده است 0 در جلسه دادرسي مورخ 3/7/67 دادگاه حقوقي يك 000 به لحاظ آنكه ورثه مرحوم (س ) مشخص نيستند به خواهان تكليف نموده گواهي انحصار وراثت اخذ و ارائه دهد و خواهان در تاريخ 17/11/69فتوكپي مصدق گواهي انحصار وراثت شماره 3124/2/68 را پيوست پرونده نموده كه گواهي مزبور حاكي است كه مرحومه (000) در تاريخ 1/10/53 فوت نموده و طرفين دعوي آقاي 000 فرزندان آن مرحومه و آقاي (س ) همسران آن مرحومه مي باشند و سپس آقاي (س ) فوت گرديده و طرفين دعوي و آقاي (ش ) كلا پنج نفر پسران ودختران آن مرحوم بوده كه ما ترك متوفي پس از اداي ديون و حقوق واجبه ميت به نسبت سهم هر پسر دو برابر دختر بين اولاد متوفي تقسيم مي شود0 سرانجام دادگاه در وقت فوق العاده مورخ 15/1/70 به شرح زير مبادرت به صدور راي نموده است 0بدين ترتيب كه در مورد دعوي خانم (ج ) كه قبلا به لحاظ انصرافش قرار سقوط دعوي صادر گرديده و در مورد دعوي خانم (الف ) كه دعوي به داوري ارجاع و منتهي به نظريه داور شده و اعتراض مشاراليها به راي داور پذيرفته نشده اتخاذ تصميم مجدد را موجه ندانسته لكن در مورد دعوي خانم (پ ) چنين عنوان گرديده است (000 باتوجه به مفاد دادخواست و تقسيم نامه پيوست و اينكه خوانده نسبت به تقديم نامه انكاري نكرده بلكه مدعي شده پدرش اموال زيادي نداشته و مخارج كفن و دفن را متحمل گرديده كه مي تواند جداگانه اقدام نمايد دعوي خواهان رديف سه (پ ) صحيح است و حكم به محكوميت خوانده به عمل كردن طبق تقسيم نامه و دادن حق شرعي خواهان صادر شود 000) اين راي به هر سه خواهان و خوانده ابلاغ گرديده كه صرفنظر از نحوه ابلاغ به خانم (پ ) راي مزبور در تاريخ 10/2/70 به بانوان (ج ) و(الف ) و آقاي (ب ) ابلاغ شده است كه خانم (الف ) نسبت به راي اخيرالذكر كه به شماره 70/1517/1/70 صادر گرديده تجديدنظرخواهي نموده و پرونده شماره 71/3 در دادگاه حقوقي يك 000 تشكيل گرديد و تجديدنظرخوانده آقاي (ب ) بشرح لايحه ثبت شده به شماره 2861/3/70 به لايحه اعتراض تجديدنظرخواه پاسخ داده كه لوايح طرفين به هنگام طرح پرونده و شور قرائت خواهد شد0 هيئت شعبه در تاريخ بالا تشكيل گرديد و پس از قرائت گزارش آقاي 000 عضو مميز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنين راي مي دهند: (بسمه تعالي 0 تجديدنظرخواه (الف ) كه احد ازخواهانها باشد منفردا و مستقل از ساير خواهانها با تراضي خوانده دعوي خود را به داوري آقاي (ت ) رجوع و داور متنخب نيز مبادرت به صدور راي نموده و با وجود آنكه باگذشت چند ماه از تاريخ وصول راي مزبور اصولا در مورد ابلاغ آن اقدامي نشده تجديدنظرخواه ظاهرا پس از اطلاع به راي داور اعتراض كرده و دادگاه در مقام رسيدگي به اعتراض به موجب تصميم متخذع در جلسه دادرسي مورخ 2/5/64 اعتراض عنوان شده را بدون استدلال موجه ندانسته و راي مزبور را قاطع و قابل اجرا تشخيص داده و نسبت به ابلاغ رونوشت تصميم مزبور كه مفادا حكم به رد و بطلان اعتراض خواهان (الف ) به راي داور استنباط و تلقي مي گردد اقدامي نشده النهايه پس از گذشت تقريبا شش سال كه داگاه مبادرت به صدور راي شماره 70/1517/1/70 نسبت به دعوي خانم (پ ) احد ديگر از خواهانها نموده در ضمن اين راي اشاره به مراتب ارجاع امر به داوري و رد اعتراض خانم (الف ) به راي داور گرديده و رونوشت آن به تجديدنظرخواه ابلاغ شده كه با اين وصف درخواست تجديدنظر خانم (الف ) باتوجه به لايحه اعتراض پيوست (كه صراحت به تجديدنظرخواهي نسبت به حكم دادگاه مبني بر رد اعتراض تجديدنظرخواه به راي داوردارد) نتيجتا ناظر به حكم مورخ 2/5/64 مي باشد يعني حكمي كه به موجب مستفاد از آن اعتراض تجديدنظرخواه به راي داور رد و ابطال گرديده است 0 اينك با توجه به محتويات پرونده حكم تجديدنظر خواسته به جهات زير اشتباه و مخدودش است زيرا اولا در حالي كه خانم (الف ) و خوانده به داوري آقاي (ت ) تراضي كرده اند طبق ماده 641 قانون آيين دادرسي مدني مدت اختبار داور در ماه از تاريخ قبول داوري مي باشد در صورتي كه از تاريخ قبول داوري كه 11/11/63 مي باشد تا تاريخ صدور راي (7/2/64) بيش از دو ماه گذشته و در واقع راي داور پس از انقضاي مدت و خارج از مهلت قانوني صادر شده ثانياداور منتخب مرض الطرفين برخلاف تقسيم نامه پيوست دادخواست كه اساس دعوي بوده و برخلاف موضوع داوري كه همان خواسته دعوي باشد مبادرت به صدور راي نموده بدين توضيح كه موضوع داور و خواسته خلع يد ا ز اراضي و باغ اشجار بر طبق توافق تقسيم نامه عادي پيوست دادخواست مي باشد در صورتي كه داور راي به نحوه تقسيم ماترك كما فرض الله پس از وضع دو فقره صداقيه براي دو نفر عروس متوفي و مخارج فوت پدر و مادر وراث صادر نموده است به علاوه اساسا دعوي مطروحه براساس تقسميم نامه اي كه ظاهرا بين سه نفر خواهانها و خوانده تنظيم گرديده مي باشد كه از نظر رسيدگي و صدور راي غيرقابل تجزيه است در حالي كه با ارجاع دعوي احد از خواهانها به داوري و رسيدگي دادگاه به دعوي خواهان ديگر عملا رسيدگي و صدور راي نسبت به دعوي خواهانها تجزيه گرديده و احتمال صدور احكام معارض از دو مرجع متفاوت دارد كما اينكه اين تعارض عملا تحقق يافته است بنابه مراتب راي داور مصداق بارز بندهاي يك و دو ماده 665 قانون آيين دادرسي مدني مي باشند0 بنابه جهات مذكور اعتراض تجديدنظرخواه بر حكم تجديدنظرخواسته (حكم مورخ 2/5/64 مبني بر رد و ابطال اعتراض خانم (الف ) به راي داور) موجه و وارد بوده نتيجتا حكم مزبور نقض و رسيدگي مجدد به دادگاه حقوقي يك 000 محول مي گردد0) مرجع : كتاب آراي ديوان عالي كشور درامورحقوقي 1 صلاحيت ، داوري ، خسارات ، امورحسبي ، وقف ، معامله فضولي ، تهاتروغصب تاليف يدالله بازگير، ازانتشارات ققنوس ، چاپ اول ، سال 1377 99
هيچ موضوعي مرتبط با اين ماده ثبت نشده
آدرس : تهران خیابان فاطمی روبه روی سازمان آب پلاک 207
تماس اضطراري : ۰۹۱۲۲۰۹۱۵۷۵
پست الکترونیک : info (At) Dadfaran (dat) com