راي شماره 136-20/9/47 راي اصراري هيئت عمومي ديوانعالي كشور (اعتراضات فرجامي دادسراي استان باملاحظه محتويات پرونده ودلائل و جهاتي كه مستنداستنباط دادگاه جنائي بربي تقصيري وبرائت فرجامخوانده ازارتكاب بزههاي انتسابي بوده موجه نيست وچون ازحيث رسيدگي ؟رعايت اصول وقواعددادرسي وجهات ديگرنيزاشكالي موجب نقض بنظرنمي رسدحكم فرجام خواسته مبرم است ). * سابقه * راي اصراري شماره 136-20/9/47 پرونده شماره 24/5945 فرجامخواه :دادسراي استان نهم . فرجامخوانده :(ع ) فرجامخواسته :دادنامه شماره 451/5-2/10/44شعبه 2دادگاه جنائي استان نهم . جريان كار:(ح )درتاريخ 3/2/38به ژاندارمري قوچان شكايت مي كندكه (ع )درتاريخ 2/2/38اورامضروب ومجروح ساخته ودرخواست تعقيب متهم مزبوررامي نمايدوژاندارمري قوچان درتاريخ 4/2/38به بهداري قوچان مي نويسدكه شاكي رامعاينه ونتيجه رااطلاع دهدوبهداري محل درهمان تاريخ آثارضرب رادرپشت دست چپ وران چپ شاكي راگواهي نموده واضافه مي كندفعلا مدت معالجه 17روزاست واداره ژاندارمري پرونده تنظيم شده رادرتاريخ 9/4/38به دادسراي قوچان ارسال ورسيدگي به دائره بازپرسي ارجاع مي گرددو بازپرس ماموررسيدگي درتاريخ 9/4/38شاكي راجهت تكليف صلح احضاروطبق مندرجات پرونده احضاريه مورخ 12/4/38درتاريخ 21/4/38به رويت (ح ) مي رسدوپرونده حكايت داردكه بعدازرويت احضاريه به دايره بازپرسي مراجعه نكرده است تاآنكه (الف )فرزند(ح )درتاريخ 3/7/38شرحي به دادستان شهرستان قوچان مي نويسدكه پدروي براثرايرادضرب (ع )پانزده روز قبل درگذشته است ونامه اوبه دايره بازپرسي ارسال و(الف )فرزند(ح )در همان تاريخ 3/7/38براي اداي توضيحاتي دردايره بازپرسي حاضرشده ومي گويد آمده ام كه فوت پدرم رااعلام كنم ودليلي ندارم براينكه پدرم براثرايراد ضرب (ع )مرده باشدوچنانچه درنامه وي چنين مطلبي قيدشده (مردن پدراودراثر ايرادضرب )عريضه نويس خودش نوشته وبنده ازكسي شكايت ندارم وبازپرس به استحضارازفوت (ح )در18/8/38شرحي به ژاندارمري مي نويسدكه دراطراف فوت (ح )وضربات وارده به اوتحقيقاتي نموده وپرونده اي كه تنظيم مي شودبه دايره بازپرسي بفرستدواداره ژاندارمري پس ازانجام تحقيقات لازمه پرونده رادرتاريخ 4/10/38به دايره بازپرسي قوچان ارسال واضافه مي نمايد كه مطلعين قضيه گفته اندمبني براينكه (ح )پس ازمضروب شدن مدتي بستري شده وبعدافوت مي كندو(ع )نيزهفتصدريال به رئيس پاسگاه ژاندارمري رشوه داده كه به اوكمك شودومبلغ هفتصدريال رانيزبه دايره بازپرسي مي فرستدبازپرس ماموررسيدگي درتاريخ 8/10/38از(ع )دراطراف اتهامات اوتحقيقاتي نموده وشخص مزبورمنكرايرادضرب به (ح )ودادن رشوه به مامورژاندارمري است وبازپرس در18/10/38ازرئيس بهداري قوچان دراطراف گواهي نامه پزشكي مورخ 4/2/38تحقيقاتي نموده وپزشك بهداري پاسخ مي دهدچون ازتاريخ معاينه (ح )تاروزفوت اومتجاوزازچهارماه گذشته است نمي توان اظهارنظ قطعي نمودكه فوت اومربوط به عارضه ضرب ياعلت وكسالت ديگري بوده است و(الف )فرزندمتوفي درتاريخ 11/12/38ضمن اداي توضيحاتي مي گويد(ع )پدرم رادرارديبهشت 38بوسيله چوب مضروب وپس ازچندماه به قريه آمدم ديدم پدرم مريض است ومبتلابه مرض اسهال شده وضمن صحبت مي گفت كه براثرايراد ضرب (ع )خواهدمردوسن اونيزدرحدود75سال وچندروزقبل ازفوت به مرض اسهال شده بودويكي ازمطلعين مي گويدكه (ح )درزمان حيات خودگفته است كاغذي بياوريدوبراي من وصيت نامه اي تنظيم كنيدكه اگرمردم براثركتكي بوده كه از(ع )خورده ام به يكي ازگواهان نيزموضوع ايرادضرب راازناحيه (ع )به (ح )گواهي داده وبالاخره بازپرس پس ازتكميل پرونده قراربزهكاري (ع )رادقسمت ايرادضرب منتهي به فوت ودادن رشوه به ماموردولت صادرو دادسراي شهرستان قوچان به استنادقسمت اول ماده 171قانون مجازات عمومي وماده 142همان قانون وماده 2الحاقي به قانون اصول دادرسي كيفري درخواست تعيين كيفراوراازدادگاه جنائي استان نهم مي نمايدوشعبه يك دادگاه جنائي باانجام تشريفات قانوني اوراازبزههاي انتسابي تبرئه كرده وبراثر درخواست فرجامي دادسراي استان شعبه 11ديوان عالي كشوردادنامه فرجام خواسته باتوجه به محتويات پرونده واظهارات شخص متهم وگواهي گواهان نقض ورسيدگي رابه شعبه ديگردادگاه جنائي استان نهم ارجاع وشعبه 2دادگاه جنائي باانجام تشريفات قانوني وصدورقراررسيدگي درجلسه مقدماتي سه نفري دادرسي رادرجلسه علني انجام ومتهم فوق الذكرراازاتهامات مذكوردر كيفرخواست تبرئه مي نمايدودادسري استان ازبرائت اودرهردوقسمت درخواست رسيدگي فرجامي كرده وفرجامخوانده لايحه اي تسليم وجناب آقاي دادستان كل درحاشيه گزارش آقاي داديارديوان عالي كشورنوشته اندكه براي طرح درهيئت عمومي طبق مقررات اقدام شودوپرونده به شعبه 11ارجاع گريده است . چون راي دادگاه اصراري محسوب شده پرونده به هيئت عمومي ديوان عالي كشورفرستاده شده است . به تاريخ روزچهارشنبه بيستم آذرماه يكهزاروسيصدوچهل وهفت هيئت عمومي ديوان عالي كشوربه رياست جناب آقاي عمادالدين ميرمطهري رياست كل ديوان عالي كشوروباحضورجناب آقاي عبدالحسين علي آبادي دادستان كل كشوروآقايان روساومستشاران شعب ديوان مزبورتشكيل گرديد. پس ازطرح وقرائت گزارش پرونده واوراق لازم وكسب نظريه جناب آقاي عبدالحسين علي آبادي دادستان كل بشرح زير: "باتوجه به جريان بازپرسي كه ذيلاشرح داده مي شودحكم برائت (ع ) مخدوش بوده تقاضاي نقض آن رامي نمايد. اظهارات مقتول (كه قاتل خودراع وقضيه رابه قيامت موكول نموده است ). (بنده توي باغم مشغول كاربودم وضمنايك اصله درخت سفيدراكه خشكيده بودفشاردادم وچون خشك بودافتادقصدكردم آن رابياورم دراين بين (ع )ساكن محل مزبوررسيده وبدون مقدمه بناي حرفهاي نامربوط نسبت به من كرد سپس مراسخت كتك زدكه براثركتك كاري حاجي نامبرده افتاده وازخودرفتم بعدامرابارالاغ كرده ونزددكترقانوني بردندومدت چندروزمعالجه براي جراحت بدنم نوشته بطوري كه هنوزهم زخم دستم وعلائم ضرب دربدنم معلوم است ) درپاسخ اين سئوال كه دموقع كتك كاري چه كسي حضورداشت وباچه وسيله كتك زدمي گويد(نمي دانم علف دروياكاردبه دست داشته بدنم رامجروح و مضروب نموده بعدابامشت ولگدكتك زده درثاني چنانچه قربان فرزند عبدالحسين نرسيده بودخدامي داندمراحاجي كشته بودحاليه نمي دانم قربان شهادت مي دهدياخير؟) اظهارات قربان اصغرزاده كه ناظرواقعه بوده ومقتول راكه درزير ضربات قاتل دست وپامي زده ازچنگ اورهانيده (درپاسخ اينكه شماازموضوع نزاع وزدوخورد(ع )و(ح )درششماه قبل چه اطلاعي داريد؟)جواب مي دهد(درشش ماه قبل ازباغ مي آمدم ديدم (ع )(ح )راانداخته زمين وكتك مي زندوبالگددارد به شكمش مي كوبدولي نفهميدم دردست اوچه بودتنهاديدم سرتاپاي (ح )خوني شده ماننددهان ودستهايش وپاهايش همگي خوني شده است حلجي مشغول زدن است بنده باالاغ مي آمدم پائين شدم (ح )راازدست (ع )گرفتم وخلاص كردم بعد عقب الاغ دويدم كه مشغول رفتن بودديگرنفهميدم چگونه شدبازهم مجددا(ع )او راكتك زدياخير)درپاسخ اين سئوال كه فوت (ح )باكتك خوردنش چه ارتباطي داشت وشمااتزاين موضوع چه اطلاعي حاصل كرديد؟مي گويد:(تقريبايك ماه الا يك ماه ونيم بعدازكتك خوردن (ح )فوت كردومسلماروي دردي بودكه ازكتك خوردن برداشته بودوفوت كرديعني (ح )پيرمردپنجاه وپنج ساله اي بود مع الوصف باهمان پيري وضعيفي ازماجوانهابيشتركارمي كردوزحمت مي كشيد پس ازاينكه (ع )اوراكتك زدابتدابردندبه قوچان چندوقت آنجابستري شد بعدآوردندبه قلعه ديگرنمي توانست كاركندودربسترخوابيده بودوهميشه ازدردپهلويش ناله مي كردوضمناخود(ح )هم دائم مي گفت هرگاه بميردباعث خون من (ع )است ) اظهارات عبدالحسين اصغرزاده : (درحدودششماه قبل برادرم به من خبردادكه (ع )(ح )رادرباغ به زمين انداخته ولگدش مي زدوتمام بدن (ح )خوني شده بودومن به زحمت اوراازدست (ع )گرفتم آن موقع من درمحل حضورنداشتم بعديك روزرفتم ازاواحوالپرسي كنم ديدم درحالت فوت است وتامراديدبناكردبه گريه كردن من سبب گريه را پرسيدم گفت كه (ع )چندي قبل مراكتك كاري كردوبراثرضربات اومن مي ميرم و نامبرده حال حركت هم نداشت وازكارافتاده بودتقيبانيم ساعت هم نكشيد كه فوت كردوبنده حضورداشتم كه (ح )قبل ازفوت گفت افسوس كه مي ميرم وكسي راندارم كه خون مرااز(ع )قاتل بگيردوازپسرم (الف )كه آدم بي كارومعتاد است اميدي ندارم موقع شستشودادن هم خودبنده حضورداشتم وپاي راستش خدائي اوساعدتازانوبكلي زخم وكبودشده بودوپهلوي راستش هم بكلي سياه شده بود كه آدم ازديدن آن متنفربودوتاآخركفن ودفنش بنده شخصاحضورداشتم كه بعرض رسانيدم ) ودرپاسخ اين سئوال كه چه جورآدمي بودوتقريباچقدرسن داشت وآياقبل ازبستري شدن قادربكارركردن بوديانه ؟مي گويد: (تقريبا50الي 55سال عمرداشت ولي مرتبادرباغ كارمي كردوزحمت مي كشيدوشايدبيشترازجوانهاكارمي نموداماپس ازاينكه از(ع )كتك خورد وبستري شدديگرنتوانست ازجايش حركت كندتااينكه فوت كرد) اظهارات حيدرحاصل طلب (درجواب سئوال كه ازموضوع نزاع "ع "و"ح " چه اطلاعي داريد؟)مي گويد: (بنده درقلعه بودم تقريباششماه قبل يكدفعه آمدندوگفتند(ع )(ح )را كتك زده بطوري كه ازهوش رفته وجنازه اش راآورده اندبخانه من رفتم ديدم (ح )درازكشيده وناله ميكندومي گويدبس كه (ح )زده تمام بدنم دردمي كندضمنا دست وپاي (ح )هم خون آلودبودبعدمردم جمع شدندوبه پسراوبنام (الف )اصرار كه پدرت رابردارببرقوچان واوهم ناچارشدپدرش رابه قوچان بردومدتي در بهداري خواباندتامعالجه شدپس ازآن هم آوردبه قلعه بنده رفتم به احوالپرسي ديدم توي بسترخوابيده چندروزديگرگفتند(ح )قضاكرد) ودرپاسخ اينكه (ح )چندسال داشت وچطورآدمي بودآياكارمي گرديااز كارافتاده بود؟مي گويد: (ح پيرمردريش سفيدي بودبسيارضعيف وكوچك ولي تاروزي كه كتك نخورده بودبهترازماجوانهاكارمي كردومامي ديديم مرتب درباغ زحمت مي كشيدپس ازاينكه كتك خوردوبستري شدديگرنتوانست كاركندوباهمان درد هم مردولي وقتي كه بنده رفتم احوالپرسي ازدردپهلويش ناله مي كردومي گفت پهلويم را(ع )ناكاركرده اگربميرم خوني من (ع )است ) اظهارات محمدعلي خانجاني (ازوي پرسيده مي شودازموضوع نزاع (ع )و (ح )چه اطلاعي داريد؟)مي گويد(تقريبااواخربهاروموقع زردآلوبودكه شنيدم (ع )(ح )رازده بطوري كه مشرف به موت شده وپس ازآنكه ازقوچان برگشت به عيادتش رفتم (ح )خوابيده بودوحالش هم بدبودموقعي كه ازوي احوالپرسي گفت (ع )مراازپهلويم لگدزده وازكارانداخته اگريك وقت بميرم خوني من و قاتلم (ع )است وخودش هم آن موقع كه دررختخواب خوابيده بودنفس نفس مي زد وازدردپهلويش ناله مي كرد)درجواب اين سئوال كه چندسال داشت وچگونه امرارمعاش مي كردوآياقادربه كاركردن بوديانه ؟مي گويد: (تقريبانزديك به شصت سال داشت يعني سنش به حدنصاب نرسيده بود تاپسرش موقع احضاربه سربازي كفيل اوشودوخودش هم مرتبادرباغ كارميكرد وزحمت مي كشيدومخارج پسرش وعائله اش راخودش فراهم مي كرد) اظهارات كربلائي علي اكبرروحي :(مازارعيم دربيابان بوديم به قلعه كه برگشتيم شنيدم (ح )از(ع )كتك خورده وبعدازده ماه كمتريابيشترشنيدم درگذشت ومن هم دركفن ودفن ومجلس عزاداري اوشركت كردم ) ازوي سئوال مي شودموقع كفن ودفن وعزاداري كسي صحبتي راجع به اين موضوع نكرد؟پاسخ مي دهد: (چندنفري ازاهل قلعه مي گفتندكه مرگ (ح )بعلت كتكي است كه از(ع ) خورده ولي ازپسرش چيزي نشنيدم ونيزمي گويددرعيادتي كه از(ح )كردم پرسيدم عمو(ح )حالت چطوراست ؟جواب دادمريضم مدتي است كه رنجورم بنده گفتم كه شنيدم با(ع )دعواكرده اي )گفت چندروزقبل ازاين حاجي مراكتك زده ورفته ام به دادسراشكايت كرده ام حالاهم كارماباحاجي بماندبه قيامت وگفت مريضم و ازاين مرض مي ميرم ) اظهارات حسين فرزندقنبر:(ازوي سئوال مي شود(ع )درسال 38به وزارت كشورعليه شماوچندنفرديگرشكايت ومدعي است كه شماوآن عده ديگرتعدادي درخت قريه اوراقطع نموده وتعدادي گوسفندانش راسرقت وخانه اش را تقريباخراب نموده ايدموضوع وحقيقت آن چيست ؟)مي گويد: "درسال 38براثركتك كاري "ع "و"ح "كه پس ازمدتي فوت نموده قبل از فوت او(ح )چندفقره شكايت كه پرونده آن دردادسراي قوچان ونيزبعدازفوت پسرش ودخترش ليلابه دادسراي مشهدوقوچان شكايت داده وپس ازفوت "ح " (مامورين درسال 38)به قريه سياقي مراجعه وازقضيه فوت "ح "ونزاع آنان قرآن دربين گذاشته كه عين حقيقت راگواه خواسته اندواينجانب وچندنفرديگر گواه داده ايم وازآن مدت تابحال چندوهله به بنده اظهارداشته اگربعدازاين آب نات سياقي رادرخورديددرست است چرااكه شماهادرباره نزاع وفوت "ح " گواهي داده ايدروي اين اصل چنين شكايت كذب وكلاهسازي براي بنده وسايرين درست مي نمايدوحتي درسال گذشته هم برعليه شخص ديگرشكايت قطع نمودن چند اصله درخت داده بودواين چطوردرخت قره آقاج وغيه درقريه سياقي داشته كه تا به حال مردم سياقي اين قدردخت اوراقطع نموده اندوتابحال كسي نديده وثابت نشده ودرخت حاج آقاهم تمام نشده ). پرسيده مي شودشايدعده اي ديگرازرفقاي شماگوسفندان اورابرده و درختانش راقطع نموده باشند؟پاسخ مي دهد: (اگرچندنفرآدم بي غرض وعندالله بگويندقبول است ). بيانات قشم علي حسين پور:"ع "وبرادرش زمين موقوفه گل صنم درسياقي رابه زورمتصرف وبه باغ تبديل كرده وبنده هم كه وكيل فرزندصاحب ملك بودم شكايت كردم وبالاخره آن ملك راتحويل موقوفه داده اندوروي اين اصل براي من كلاهسازي مي نمايدوبه من نسبت دزدي گوسفندان وقطع درختانش رامي دهد). ازوي سئوال مي شود"ع "دادخواهي نموده كه ازتعديات شماوچندنفرديگر بستوه آمده ونمي توانددرآنجازندگي كندوحتي سال قبل كه "ح "به اجل خودش مرد شاكي راقاتل قرارداده وتحت تعقيب قرارداده ايدعلت اجحاف به "ع "را بگوئيدپاسخ ميدهد(روي سوابق قبلي اين نسبتهارامي دهدوادعايش كذب است زيراپارسال "ح "كه با"ع "شريك ملك بوده روي ملك نزاع كرده بعدازيك ماه ازدردپهلوفوت نموده وهمان موقع پسرمقتول شكايت كرده مامورجهت رسيدگي آمدبه قلعه وقرآن گذاشت جلوماوقسم دادوماهم حقيقت راگفتيم كه براثر ضربات وارده به "ح "ازطرف "ع "فوت نموده وحالابراي فرارازجرم وتلافي شهادت مامبادرت به تقديم دادخواست كذب مي نمايدومنظورش اين است در اين موقع سال وفصل كاروزحمت ماهارااززحمت كشي خودمان بازداشته و خانواده ماراازگرسنگي بكشدوماهيچكدام حريف اونيستيم كه بااودست و پنجه نرم كنيم پارسال "ح "راعلنازدوكشت ودادگاه هم اوراسردادوحال جري تر شده خيال نابودي همه مارادارد) گزارش شماره 6693-9/4/38"ح "به اين واحدتظلم نموده ومدعي است روز 2/2/38من درباغ خوديك اصله درخت راقطع كردم وتصميم داشتم آن رابمحل ببرم "ع "رسيدچون روز24/1/38عليه اوبه دادسراتظلم كرده بودم ازروي بغض وكينه مرابه سختي مجروح كرده باچاقومرامضروب نموده ومتهم شكايت شاكي رامنكر گرديداز"ح "معاينه پزشكي بعمل آمدومدت 17روزمعالجه تعيين شدواستنباط مي شودشكايت شاكي درموردمجروح شدن مقرون به صحت بوده وعليهذاعين دادخواست وبرگ معاينه پزشكي وغيره راارسال مي دارد) گزارش شماره 1534-1/10/38گروهبان شمس تبريزي كه واقعه راتشريح و رشوه قاتل راضميمه پرونده كرده است : (به منظوررسيدگي دراطراف قتل "ح "شخصابه محل عزيمت كرده وازيازده نفرضمن سوگندكلام الله مجيدبازجوئي نموده واظهارمي دارندكه "ع "روي مرافعه كه با"ح "داشته اورادرپنج شش ماه قبل درباغ كتك زده وداثرضربات وارده "ح "ازحال رفته وپس ازيك ماه فوت مي نمايدوقبل ازفوت هم هميشه از دردپهلويش كه مدعي بوده "ع "صدمه زده است مي ناليدوبه همان دردنيزازبين رفته سپس "ع "رااحضارومراتب به وي ابلاغ گرديدمشاراليه چندنفرازريش سفيدان قريه رابنام شهودحاضرومعرفي نموده چون موضوع سوگندبه قرآن واظهار حقيقت بودنامبردگان ضمن ابرازمعذرت ازدادن بازجوئي خودداري ومتفرق گرديدندو"ع "جهت اغفال اين جانب ومامورين واينكه درتنظيم پرونده به وي كمك نمايم مبلغ هفتصدريال به بنده دادوبه وي ابلاغ گرديدتاخاتمه اقدامات ازقلعه خارج نشودولي وي ازموقع استفاده نمودوبه سمت قوچان متواري ومخفي و مي شودوتااينكه دستگيرمي گرددواينك برگ بازجوئي وهفتصدريال بعنوان رشوه تقديم ومتهم راجهت تعقيب قانوني اعزام ومعرفي مي نمايد) گزارش شماره 22320-4/10/38(كه گزارش شماره 1534-1/10/38را عيناتائيدمي نمايد) (گزارش شماره 686-27/3/39گروهان متبوعه واوراق بازجوئي ازحاج "ع "وچندنفرديگرحاكي است "ع "مدعي است اهالي سياقي پنجاه اصله درخت قره آقاج اوراقطع وتعدادي گوسفندان اورابسرقت برده اندوناودانهاي خانه اش رادرغياب وي خراب نموده وبرداشته اندكه بدين وسيله خانه اش خراب وموجب خسارت براي اوگرديده جهت تحقيقات ماموري اعزام وچنين گزارش مي دهدمتهمان ادعاي "ع "راتكذيب نموده وقطع درخت اووسرقت گوسفندان وغيره اظهاربي اطلاعي نموده اندوبيان مي دارندكه "ع ""ح "شريك ملك خودراروي طرفين ملكي كتك زدومشاراليه دراثرضربات وارده پس ازيك ماه فوت نمدوآنان براثرسوگندبه قرآن حقيقت راگفتندروي اين اصل "ع "با اين اشخاص طرف شده وبراي پامال نمودن خون "ح "وفرارازجرم وگرفتن انتقام ازآنهابوسيله شكايت كذب مزاحمت فراهم نموده است وماموراعزامي اضافه نموده كه ازباغ شاكي كه مدعي است درختهاي قره آقاج اورامشتكي عنهم قطع و برده اندبازديدشده كه تعداد15-16اصله نهال كوچك ازجاكنده شده كه قابل بحث نبوده وشاكي نيزدليلي ارائه ننموده كه ختمااينهانهالهارادر آورده اندودرموردسرقت گوسفندان هم دليلي دردست نداردوبرداشتن ناودانهاهم صحيح نيست آنچه ازمفاداظهارات طرفين برمي آيدادعاي "ع " روي سوابق قبلي باآنهابوده وبراي مرعوبساختن آنان مبادرت به تقديم دادخواست نموده وادعايش بكلي كذب وعاري ازحقيقت است وچون عده اي از اهالي سياقي سال گذشته شهادت فوت "ح "رابراثرضربات "ع "داده اندشكايت مزبورانموده تابدين وسيله مردم رامرعوب سازد.) باتوجه به گواهي گواهان وگزارشهاي ژاندارمري وحقايق ديگري كه از مجموع محتويات پونده استنباط مي شودمسلم مي باشدكه "ع "مرتكب ايراد ضرب منتهي به فوت "ح "شده است بعلاوه اگرمنتهي شدن عمل ضرب وجرح به فوت مجني عليه درنظردادگاه مشكوك باشدآياضرب وجرح ساده اتكابي متهم نيز قابل مجازات نمي باشد؟ دادستان كل كشور-عبدالحسين علي آبادي مشاوره نموده بشرح زيربيان عقيده مي نمايد: مرجع : موازين قضائي ،ازانتشارات حسينيه ارشاد(جلد 1) صفحه 215تا225 2
هيچ موضوعي مرتبط با اين ماده ثبت نشده
آدرس : تهران خیابان فاطمی روبه روی سازمان آب پلاک 207
تماس اضطراري : ۰۹۱۲۲۰۹۱۵۷۵
پست الکترونیک : info (At) Dadfaran (dat) com